صد سال تنهایی
امروز بالاخره تصمیم یک هفته ایم را عملی کردم و رفتم پیش کتاب فروشی
خیابون مجاهدین
که کتاب امانت میده
کل راه خونه تا اونجا روهم پیاده رفتم ولی خیلی راهش زیاد نبود
وقتی رسیدم اونجا نفس راحتی از بابت باز بودنش کشیدم
رفتم داخل هیچکسی رو جز خودش اونجا ندیدم
حالا مونده بودم که بگم کدوم یکی از کتابهایی که اسمشون مدام مثل
خوره تمام وجودم رومیخوردو بگم بیاره
که خودش چندتا کتاب بهم گفت که خونده بودمشون
ازم پرسید ایرانی میخونم یانه گفتم از کتابهایی مثل کتابهای مودب پور خوشم نمیاد
در جوابم گفت نه مودب پور که نه
دالان بهشتو خوندی؟
در حالیکه من دالان بهشت رو هم از جرگه کتابهای عشقی مثل کتابهای مودب پور می دونستم .به هر حال من اون کتاب روهم خونده بودم
خلاصه بهم گفت کتاب سرگذشت من چارلی چاپلین و بخونم
کلی هم سخن رانی کرد که آدم فقیری مثل اون چطوری به جایی میرسه که هنوزم که فیلمهاشو می بینیم می خندیم .
خلاصه اینکه اومدم برای اولین بار کتاب نخرمو به فکر اقتصاد خانواده باشم ولی مثل اینکه نشد و فهمیدم کتاب صد سال تنهایی مارکز رو برای فروش گذاشته
منم از خدا خواسته خریدمش
حالا موندم کدومشونو اول بخونم
ولی مثل اینکه عقل حکم میکنه چارلی چاپلینو اول بخونم.
.
نوشته شده در Mon 11 Aug 2008ساعت 4:49 PM توسط maedeh
|


