تبليغاتX
!نمیدونم
 

رضا نادريان از گردونه رقابت‌ها حذف شد

 ارزش های خبری: دربرگیری برخورد

خوش‌جمال فكری:
براي مدال به پكن آمده‌ام اميدوارم شانس مجددي براي كسب مدال داشته باشم

 ارزش های خبری: دربرگیری

آتش‌سوزي ساختمان 19 طبقه ميدان آرژانتين تلفات جاني نداشت

 ارزش های خبری:برخورد دربرگیری

/ المپيک پکن - کشتي آزاد
با شكست از حريف پرقدرت كوبايي مهدي تقوي هم حذف شد ،

 ارزش های خبری:برخورد دربرگیری

وزیر نیرو: شهریور قطعی برق نداریم 

 ارزش های خبری:دربرگیری

wwww.TempFa.comنوشته شده در Wed 20 Aug 2008ساعت 2:39 PM توسط maedeh | wwww.TempFa.com
 

یکشنبه شب مامان بابام می رسیدند .

منهم دوست داشتم برم فرودگاه دنبالشون هرچند که مامان صد دفعه گفته بود که

روز نیمه شعبانه و خیابون ها خیلی شلوغه و نریم فرودگاه .

ولی من به عمم گفتم که می خوام برم فرودگاه و عمم گفت :آخی دوست داره بره فرودگاه

از لحن عمم خوشم نیومد انگار داره راجع به یه بچه دو ساله حرف میزنه .

حالا فکر نکنین عمم سنش بالاستو مثل مامان بزرگا همه رو بچه میبینه.

خودش حدود 25 سال بیشتر نداره و تازه یک ساله که رفته خونه بخت .

عمم بعد از یکمی فکر کردن گفت :می خوای قبلش بریم سینما؟

منم که خیلی وقت بود رنگ سینما رو به خودم ندیده بودم گفتم :

آره ولی سینما آزادی ها!

شب که شوهر عمم اومد بهش گفتیم و اونم قبول کرد.

عمم گفت که فیلم سربلند رو دوست داره ببینه ولی من اصلا

از فیلمش خوشم نمیومد و بالاخره زورشون کردم که

 فیلم همیشه پای یک زن در میان است رو بریم ببینیم.

 با اینکه میدونستم فیلم مسخره ایه ولی دوست داشتم فیلمشو ببینم.

خلاصه اینکه زنگ زدیم سینما و قرار شد فردا سانس پنجش رو ببینیم

که ساعت 8 هم فرودگاه باشیم چون اون ساعت هواپیما مامانم اینا میشینه.

ادامه دارد ...

 

wwww.TempFa.comنوشته شده در Wed 20 Aug 2008ساعت 1:45 PM توسط maedeh | wwww.TempFa.com
 

دیشب عموم لطف کردن و به قول خودشون جوونهارو شام بردن بیرون .

جرقه این مهمونی هم از اینجا زده شد که مامانم اینا نیستن و بهتره منو ببرن بیرون.

بعد از این تصمیمشون که خالی از ترحم هم نبود  چند تا مناسبت دیگه هم قاطیش کردنو

گفتن به مناسبت عید و سالگرد عقد دختر گرامشون غیر از مائده بقیه جوونهای فامیلمون رو ببریم بیرون.

جاتون خالی رفتیم آواچی .

لوس بازی دختر عموم و نامزدش هم بهش اضافه شدو خلاصش این شد که این پسر عاشق

یه دسته گل مثل دسته گل عروس خرید و کیک هم به همراه شمع گرفتن و بعد از  شام رفتیم

 پارک شریعتی تا دل این دوتا مرغ عشق رو بدست بیاریم

و اولین سالگرد عقدشون رو این شکلی بگیرن.

wwww.TempFa.comنوشته شده در Sun 17 Aug 2008ساعت 12:17 PM توسط maedeh | wwww.TempFa.com
 

۱- رایزنی وزرای خارجه ایران آلمان روسیه و چین

ارزش های خبری: دربرگیری

۲-  عصبانیت آمریکا از روابط تجاری روزافزون ایران و ترکیه

ارزش های خبری:شهرت و دربرگیری

۳- بازنشستگی تعدادی از اساتید دانشگاه ارتباطی با سیاستهای دولت نهم ندارد

ارزش های خبری: دربرگیری

۴- آزادی سه دانشجوی بازداشت شده دانشگاه امیرکبیر  مدیر زندان اوین :این افراد مشمول عفو مبعث شده اند

ارزش های خبری: برخورد

۵- برادر بن لادن طولانی ترین پل معلق جهان را می سازد

ارزش های خبری: شهرت استثناء

 

 

wwww.TempFa.comنوشته شده در Thu 14 Aug 2008ساعت 3:46 PM توسط maedeh | wwww.TempFa.com
 
 
امروز مامان و بابام رفتن کیش البته خیلی هم به من گفتن که باهاشون برم
ولی تا حالا سه بار رفتم و دوست نداشتم توی این گرما دوباره برم.
ساعت چهار پروازشونه و بابام از مغازش میره فرودگاه و مامان هم چند دقیقه پیش
 رفت فرودگاه تا بابام رو هم اونجا ببینه.
بعد از اینکه مامان کلی نصیحتم کرد  بالاخره از خونه رفت بیرون.
منم تا درو بستم ومامان از پله ها رفت پایین زدم زیر گریه مثل یک بچه ای که
مامانشو گم کرده باشه گریه میکردم این اولین باری بود که مامان وبابام باهم
بدون من مسافرت میرن.
 حالا نمیدونم این چهار روز رو بدون اونها چه طوری بگذرونم.
 
 
wwww.TempFa.comنوشته شده در Thu 14 Aug 2008ساعت 3:15 PM توسط maedeh | wwww.TempFa.com

                                                    
                                                         صد سال تنهایی
 
امروز بالاخره تصمیم یک هفته ایم را عملی کردم و رفتم پیش کتاب فروشی
خیابون مجاهدین
که کتاب امانت میده
کل راه خونه تا اونجا روهم پیاده رفتم ولی خیلی راهش زیاد نبود
وقتی رسیدم اونجا نفس راحتی از بابت باز بودنش کشیدم
رفتم داخل هیچکسی رو جز خودش اونجا ندیدم
حالا مونده بودم که بگم کدوم یکی از کتابهایی که اسمشون مدام مثل
خوره تمام وجودم رومیخوردو بگم بیاره
که خودش چندتا کتاب بهم گفت که خونده بودمشون
ازم پرسید ایرانی میخونم  یانه گفتم از کتابهایی مثل کتابهای مودب پور خوشم نمیاد
در جوابم گفت نه مودب پور که نه
دالان بهشتو خوندی؟
در حالیکه من دالان بهشت رو هم از جرگه کتابهای عشقی مثل کتابهای مودب پور می دونستم .به هر حال من اون کتاب روهم خونده بودم
خلاصه بهم گفت کتاب سرگذشت من چارلی چاپلین و بخونم
کلی هم سخن رانی کرد که آدم فقیری مثل اون چطوری به جایی میرسه که هنوزم که فیلمهاشو می بینیم می خندیم .
خلاصه اینکه اومدم برای اولین بار کتاب نخرمو به فکر اقتصاد خانواده باشم ولی مثل اینکه نشد و فهمیدم کتاب صد سال تنهایی  مارکز رو برای فروش گذاشته
منم از خدا خواسته خریدمش
حالا موندم کدومشونو اول بخونم
ولی مثل اینکه عقل حکم میکنه چارلی چاپلینو  اول بخونم.
.
wwww.TempFa.comنوشته شده در Mon 11 Aug 2008ساعت 4:49 PM توسط maedeh | wwww.TempFa.com

 

تا وقتی زنده اید

به شما یک جسم خواهند داد.

ممکن است از ان خوشتان بیاید یا بدتان.

در هر صورت این تنها جسمی است که این بار در تمام

عمر خواهید داشت.

شما درس هایی خواهید گرفت .

شما در یک مدرسه غیر رسمی تمام وقت

به نام زندگی ثبت نام کرده اید

در این مدرسه هر روز برای یادگیری درس ها

فرصتی تازه خواهید داشت .

ممکن است از این درسها خوشتان بیاید

یا ان ها را نامربوط و احمقانه بدانید .

اشتباه وجود ندارد فقط درس است .

ازمایش هایی که اگر نتیجه هم ندهند

رشد فرایندی از آزمون ها وخطا هاست  یک آزمایش است .

درست مثل ازمایشی که نهایتا به نتیجه میرسد

بخشی از این فرایند هستند.

درس ها آنقدر تکرار می شوندتا آموخته شوند .

هر درسی به اشکال مختلف آنقدر به شما عرضه می شود

تا بالاخره آنرا یاد بگیرید .

وقتی یاد گرفتید  به سراغ درس بعدی خواهید رفت .

یادگیری درس ها تمامی ندارد .

هیچ بخشی از زندگی نیست که

درس مخصوص خودش را نداشته باشد.

تا وقتی زنده اید درس هایی هم برای یادگیری هست .

آن جا بهتر از این جا نیست .

وقتی آن جا برایتان تبدیل به این جا شود

به سادگی آن جای دیگری خواهید یافت

که بار دیگر بهتر از این جا به نظر خواهد رسید .

دیگران صرفا آینه های شما خواهند بود.

محال است در کسی چیزی را دوست بدارید

یا از آن بدتان بیاید مگر این که آن چیز بازتابی باشد

از چیزی که در خودتان دوست یا نفرت دارید .

این که از زندگی تان چه چیز بسازید

بستگی به خودتان دارد.

شما هم ی ابزارها ومنابع مورد نیاز را در اختیار دارید .

این دیگر با خودتان است که با آنها چه کنید.

انتخاب با شماست .

پاسخ ها در وجود خودتان نهفته است .

پاسخ به سوالات زندگی در وجود خودتان نهفته است .

کافی است نگاه کنید

گوش کنید و

اعتماد کنید .

 

wwww.TempFa.comنوشته شده در Sat 31 May 2008ساعت 12:22 PM توسط maedeh | wwww.TempFa.com

روح من برای من رفیقی است که مرا هنگام روزهای سخت وسنگین دلداری میدهد 

 و هنگام فزونی یافتن غم های زندگی  تسکین می بخشد.

     کسیکه همدم روح خود نباشد دشمن مردم است.

   کسی که در خویشتن خویش دو

ستی را نمی یابد

آکنده از ناامیدی خواهد مرد . 

زیرا زندگی از درون انسان می جوشد

 نه از بیرون او .

 

                                               جبران خلیل جبران                                                 

 

wwww.TempFa.comنوشته شده در Mon 24 Mar 2008ساعت 11:38 AM توسط maedeh | wwww.TempFa.com
الـا يـا ايـهـا الـسـاقـی ادر کـاسـا و نـاولـهـا
که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل‌ها

بـه بوی نافه‌ای کاخر صبا زان طره بگشـايد
ز تاب جعد مشکينش چه خون افتاد در دل‌ها

مرا در منزل جانان چه امن عيش چون هر دم
جرس فـريـاد می‌دارد کـه بـربنديد مـحـمل‌ها


به می سجاده رنگين کن گرت پيـر مغان گويد
که سالک بی‌خبر نبود ز راه و رسـم منزل‌ها


شب تاريک و بيم موج و گردابی چنين هايل
کـجا دانـنـد حـال مـا سـبـکـبـاران سـاحل‌هـا

همه کارم ز خود کامی به بدنامی کشيد آخر
نهان کی ماند آن رازی کز او سازند محفل‌ها


حضوری گر همی‌خواهی از او غايب مشو
حافظ
متی ما تلق من تهوی دع الدنيا و اهملها

wwww.TempFa.comنوشته شده در Thu 20 Dec 2007ساعت 5:13 PM توسط maedeh | wwww.TempFa.com
 

 

ازمحبت تلخها شیرین شود

                                ازمحبت مسها زرین شود

ازمحبت دردها صافی شود

                                ازمحبت دردها شافی شود

از محبت خارها گل میشود 

                                از محبت سرکه ها مل میشود

از محبت دار تختی میشود

                                 از محبت بار بختی می شود 

از محبت سجن گلشن میشود

                                 بی محبت روضه گلخن میشود

از محبت نا ر نوری می شود

                                    وز محبت دیو حوری می شود

از محبت سنگ روغن میشود

                                    بی محبت موم آهن می شود

از محبت حزن شادی میشود

                                  وز محبت غول هادی می شود

از محبت نیش نوشی میشود

                                   وزمحبت شیرموشی می شود

از محبت سقم صحت میشود

                                    ازمحبت قهر رحمت می شود

از محبت مرده زنده می شود

                                    از محبت شاه بنده می شود 

این محبت هم نتیجه دانش است

 

 

wwww.TempFa.comنوشته شده در Sat 28 Jul 2007ساعت 4:35 PM توسط maedeh | wwww.TempFa.com
 به سراغ من اگر می ایید

 

 پشت هیچستانم.

 

 پشت هیچستان جائی است

 

 پشت هیچستان رگ های هوا پر قاصد هائی است

 

 که خبر می ارند از گل واشده ی دورترین بوته ی خاک

 

 روی شن ها هم نقش ها ی سم اسبان سواران ظریفي است که صبح

 

 به سر تپه ی معراج شقایق رفتند

 

پشت هیچستان چتر خواهش باز است

 

 تا نسیم عطشی در بن برگی بدود

 

 زنگ باران به صدا می اید

 

 ادم اینجا تنهاست

 

 و در این تنهائی سایه ی نارونی تا ابدیت جاری است

 

 به سراغ من اگر می ائید

 

  نرم و اهسته بیائید مبادا که ترک بردارد

 

  چینی نازک تنهائی من

 

                      سهراب سپهري

wwww.TempFa.comنوشته شده در Sat 30 Jun 2007ساعت 0:38 AM توسط maedeh | wwww.TempFa.com

 

در گذرگاه زمان

 
خیمه شب بازی دهر


با همه تلخی و شیرینی خود می گذرد


عشق ها.. می میرند


رنگها.. رنگ دگر می گیرند


و فقط خاطره هاست


که چه شیرین و چه تلخ


            دست ناخورده به جای می ماند 

 

wwww.TempFa.comنوشته شده در Wed 20 Jun 2007ساعت 7:13 AM توسط maedeh | wwww.TempFa.com
زندگي رسم خوشايندي است .

 …

 زندگي بال و پري دارد با وسعت مرگ،

 پرشي دارد اندازه عشق.

 زندگي چيزي نيست ، که لب طاقچه عادت از ياد من و تو برود.

 زندگي جذبه دستي است که مي چيند.

زندگي نوبر انجير سياه ، در دهان گس تابستان است .

زندگي، تجربه شب پره در تاريکي است .

زندگي حس غريبي است که يک مرغ مهاجر دارد.

زندگي سوت قطاري است که در خواب پلي مي پيچد .

 زندگي ديدن يک باغچه از شيشه مسدود هواپيما است .

خبر رفتن موشک به فضا،

 لمس تنهايي ماه

فکر بوييدن گل در کره اي ديگر

زندگي شستن يک بشقاب است.

 زندگي يافتن سکه دهشاهي در جوي خيابان است .

زندگي مجذور آينه است .

زندگي گل به توان ابديت،

 زندگي ضرب زمين در ضربان دل ما ،

 زندگي هندسه ساده و يکسان نفسهاست.

wwww.TempFa.comنوشته شده در Sun 3 Jun 2007ساعت 12:16 PM توسط maedeh | wwww.TempFa.com
 

بی تو مهتاب شبی باز از ان کوچه گذشتم


همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم


شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم


شدم ان عاشق ديوانه که بودم


در نهانخانه ی جانم گل ياد تو در خشيد


باغ صد خاطره خنديد


عطر صد خاطره پيچيد :


يادم امد که شبی با هم از ان کوچه گذشتيم


پر گشوديم و در ان خلوت دلخواسته گشتيم


ساعتی بر لب ان جوی نشستيم.


تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت.


من همه محو تماشای نگاهت.


اسمان صاف و شب ارام


بخت خندان و زمان رام


خوشه ی ماه فرو ريخته در اب


شاخه ها دست بر اورده به مهتاب


شب و صحرا و گل و سنگ


همه دل داده به اواز شباهنگ


يادم ايد : تو به من گفتی :


(( از اين عشق حذر کن!


لحظه ای چند برين اب نظر کن


اب ايينه عشق گذران است


تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است


باش فردا که دلت با دگران است!


تا فراموش کنی چندی از اين شهر سفر کن! ))


با تو گفتم :(( حذر از عشق!؟ ندانم


سفر از پيش تو ؟ هرگز نتوانم

نتوانم!


روز اول که دل من به تمنای تو پر زد


چون کبوتر لب بام تو نشستم


تو به من سنگ زدی من نرميدم نه گسستم... ))


باز گفتم که : (( تو صيادی و من اهوی دشتم


تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم


حذر از عشق ندانم نتوانم! ))


اشکی از شاخه فرو ريخت


مرغ شب ناله ی تلخی زد و بگريخت...


اشک در چشم تو لرزيد


ماه بر عشق تو خنديد!


يادم ايد که : دگر از تو جوابی نشنيدم


پای در دامن اندوه کشيدم.


نگسستم نرميدم.


رفت در ظلمت غم ان شب و شبهای دگر هم


نه گرفتی دگر از عاشق ازرده خبر هم


نه کنی ديگر از ان کوچه گذر هم...


بی تو اما به چه حالی من از ان کوچه گذشتم!


*فريدون مشيری*

wwww.TempFa.comنوشته شده در Sun 20 May 2007ساعت 8:58 PM توسط maedeh | wwww.TempFa.com
من لبان خويش را با آتشي مقدس تطهير كردم

تا از عشق سخن بگويم

اما وقتي دهان گشودم زبانم بند امده بود .

 پيش از انكه عشق را بشناسم

عادت داشتم نغمه هاي عاشقانه سر دهم

 اما شناختن را كه اموختم كلمات در دهانم ماسيد

و نواهاي سينه ام در سكوتي ژرف فرو افتاند .

wwww.TempFa.comنوشته شده در Sat 14 Apr 2007ساعت 9:43 PM توسط maedeh | wwww.TempFa.com
سلام اميد وارم حال همگي خوب باشه

قالب وبلاگم قشنگه ؟

ميدونم كه هيچ ارتباطي به موضوع وبم

نداره اما خوب چ.ن من عاشق هري پاترم

اينو گذاشتم ديگه .!!!!!!!!!!!!!

بهشته جون اميدوارم خوشت اومده باشه .

wwww.TempFa.comنوشته شده در Fri 6 Apr 2007ساعت 1:24 PM توسط maedeh | wwww.TempFa.com
سلام سلام سلام

 

ميدونم كه خيلي ديره ولي اشكالي نداره

 

راستي زيارتم قبول

 

ميدونين چيه ؟ !!!!!!!

 

البته ميدونم كه نميدونين چيه ولي الان ميفهمين

 

چيه !!!!!!!

 

من نمي خاستم

 تا اخر امسال اپ كنم ولي حالا ديدم

 

حيفه شما ها ندونین که فردا یعنی ۲۷ اسفند

 

تولدمه .

 

 

wwww.TempFa.comنوشته شده در Sat 17 Mar 2007ساعت 5:42 PM توسط maedeh | wwww.TempFa.com
سلام ميدونم خيلي دير به دير اپ مي كنم .

ولي اشكالي نداره

حالا هم اومدم تا بهتون بگم من دارم ميرم مشهد با

برو بچه هاي مدرسمون منكه حسابي ذوق زده ام

به هر حال خداحافظ

راستي يادم رفت بهتون بگم ما سه شنبه ميريم شنبه برمي گرديم

wwww.TempFa.comنوشته شده در Sat 24 Feb 2007ساعت 5:5 PM توسط maedeh | wwww.TempFa.com
وحال بگذار از چيزهاي ديگر سخن بگويم . يكي از روزها هنگامي كه من و

مسيح به تنهايي در مزرعه اي قدم ميزديم هر دو گرسنمان شد .

به درخت سيبي رسيديم .

فقط دو سيب از شاخه اويزان بود.

او به تنه درخت چسبيدوانرا تكان داد. اندو سيب به زمين افتادند .

اوهردوي ان هارا برداشت . يكي را به من داد وان ديگري را

 در دست خويش نگه داشت .

چون گرسنه بودم سيبم راخوردم .وبه سرعت هم خوردم .

انگاه به او نگريستم وديدم كه هنوز سيبش را در دست دارد .

اوآن سيب را به من دادو گفت :"اين را هم بخور ."

من سيب را گرفتم وبا ولعي بي شرمانه خوردم .

همانطور كه ميرفتيم به سيمايش نگاه كردم ...

او هر دو سيب را به من داده بود ومن ميدانستم كه گرسنه است

همانطور كه من گرسنه بودم .

تازه فهميدم كه او بادادن هر دو سيب به من . چه اندازه مسرور شده بود .

wwww.TempFa.comنوشته شده در Sun 11 Feb 2007ساعت 2:7 PM توسط maedeh | wwww.TempFa.com
از خدا خواستم عادتهاي

زشت را تركم بدهد .

خدا فرمود :خودت بايد انهارا رها كني.

از او درخواست كردم فرزند معلولم را شفا دهد .

فرمود:لازم نيست روحش

سالم است . جسم هم كه موقت است .

از او خواستم لااقل به من صبر عطا كند .

فرمود :صبر حاصل سختي و رنج است .

عطا كردني نيست اموختني است .

گفتم: مرا خوشبخت كن .

فرمود:"نعمت" از من خوشبخت شدن از تو .

از او خواستم مرا گرفتار درد و عذاب نكند .

فرمود:

رنج از دلبستگيهاي دنيايي جداوبه من نزديكترت مي كند.

از او خواستم روحم را رشد دهد.

فرمود:نه توخودت بايد رشد كني.

من فقط شاخ وبرگ اضافي ات را حرس مي كنم تا بارور شوي.

از خدا خواستم كاري كند كه از زندگي لذت كامل ببرم .

فرمود :براي اين كار من به تو"زندگي" داده ام .

از او خواستم كمكم كند همان

همان قدر كه او مرا دوست دارد

من هم ديگران را دوست بدارم .

خدا فرمود :اها بالاخره اصل مطلب دستگيرت شد .

wwww.TempFa.comنوشته شده در Sat 27 Jan 2007ساعت 4:41 PM توسط maedeh | wwww.TempFa.com
ديگران در انتظار پاياني نا اميد كننده اند .

اما آنهايي كه به او ايمان آورده اند

اميدي بي پايان دارند .

 

 

اميد نيرو مي بخشد شورو شوق مي افريند

اما نا اميدي  تنها دلمردگي وركود به بار

مي اورد. براي اين است

كه دستيابي به تجليت كامل انسانيت

مستلزم وجود اميد در دلهامان است .

wwww.TempFa.comنوشته شده در Fri 26 Jan 2007ساعت 9:53 PM توسط maedeh | wwww.TempFa.com
اگر به راستي از همه اميد ها دست

كشيده بوديد يقينا زنده نمي مانديد تا

قادر باشيد چنين بگوييد .

wwww.TempFa.comنوشته شده در Fri 26 Jan 2007ساعت 9:34 PM توسط maedeh | wwww.TempFa.com
اميد مانند ذره اي نور در اسمان شب است

آنقدر تاريك كه وقتي به دقت مي نگريد

سوسوي ستاره ها ديده نمي شود .

wwww.TempFa.comنوشته شده در Fri 26 Jan 2007ساعت 9:11 PM توسط maedeh | wwww.TempFa.com

هلن کلر

 

هلن کلر در خردسالی به علت بیماری اش

نابینا وناشنوا شد. معلم جوانش

انی سالی وان با صبوری زیاد

ویاری جستن از حس لامسه

 بویایی وچشایی موجود در شاگردش

در آموزش او موفق گردید . هلن در پایان

کتاب خاطراتش سطری به این مضمون

نوشته است:

تقدیر خاموشی وسنگدلی مسیر

زندگی ام رامسدود کرد

دوست داشتم زور گویی ظالمانه اش را

زیر سوال گیرم زیرا که سرشت من تربیت

ناشدنی وپر شور بود اما زبان من

از بیان این کلمات تلخ وعبث که ازته

دل آرزو داشتم امتناع میکردچنانکه

آن کلمات مانند اشکهای نریخته دوباره به

سینه ام میریخت. سر انجام آرامش روحم را مهار کرد

و امید با لبخند ی نجوا کرد. دراین

فراموشی فردی لذتی وجود دارد

به همین علت است که سعی میکنم در

چشمهای دیگران شادی ام را به صورت

پرتو خورشیدی درخشان جلوه دهم

وسمفونی روحم را در گوش دیگران بنوازم

واز لبخند بر لبهای دیگران شادمان شوم.

 

wwww.TempFa.comنوشته شده در Fri 26 Jan 2007ساعت 11:41 AM توسط maedeh | wwww.TempFa.com
حالا یک متن دوزبانه:

اصلی ترن نیازهای مردم عبارت است از :

کاری برای انجام دادن * کسی برای عشق ورزیدن *و

چیزی برای امید بستن .

 

The most essential needs

that people have are :some thing

to do `someone to love`and

some thing to hope in

wwww.TempFa.comنوشته شده در Fri 26 Jan 2007ساعت 0:27 AM توسط maedeh | wwww.TempFa.com
امید داشتن در زندگی یعنی باور به اینکه

خدا درست در لحظه مناسب وارد عمل خواهد شد

 

ومن خواستار انم که چشم دلتان پر نور

شود تا با امید ونیز با غنای

میراث  پر شکوهش در وجود

پاک قدیسان اشنا گردید

wwww.TempFa.comنوشته شده در Fri 26 Jan 2007ساعت 0:8 AM توسط maedeh | wwww.TempFa.com

به نام خالق امیدها

سلام من هم اومدم تحویلم بگیرید .

wwww.TempFa.comنوشته شده در Thu 25 Jan 2007ساعت 11:58 PM توسط maedeh | wwww.TempFa.com